آخرین پست 2 سالگی
سلام و درود فراوان به دوستام مهربان تر از جان و سلامی به پسر جان شیرین تر و عزیزتر از جان

در احوالات این روزهای پسری هر چه بگویم اندک است که ماشاالله توان و سرعت بسیار بالا (کاملا برخلاف مادر ). پسرکمام به کمک خدا هر روز بزرگتر و شیرین تر و شیطون تر از دیروز همی می شوند و هر روز فرمایشات جدیدی یاد میگیرند و من و همسرجان گاهی از تعجب هاج و واج میمانیم.
چند مدتی است که بعداز ظهرها برای رفتن از خانه ی مامانی به خانه ی خود با ماشین راهی میشویم و سر خیابان تا تاکسی بایستد میگوییم: توکلی این واژه در ذهن پسرمان نقش همی بسته بود و یکی از روزها که از ایشان سوال نمودیم:
آراد خونه ی ما کجاست: توکولی
بابا کجا کار میکنه: باک
مامان کجا کار میکنه: دانیستا (دانشگاه)
تیاه ناگیله بلاته ....... (سیاه نارگیله بلکه ..)
خاله سعیده براش یه پلنگ صورتی خریده که تو هیچ شرایطی از خودش جداش نمیکنه و همش میگه پلنگی پلنگی موقع خواب و بیداری هم نداره. دیروز صبح وقتی داشت میرفت خونه ی مامانی بهونه گرفت که باید پلنگی هم بیاد حال و روز همسری واقعا دیدن داشت از یه طف ساک وسایا آراد دستش بود از یه طرف هم کیف خودش و از اون ور هم آراد رو بغل کرده بود و آراد هم پلنگ صورتیش رو ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم آرادی و پدر مهربان و عزیزتر از جانم (پدرم عاشقانه دوستت دارم)
احتیاجی به تسبیح نیست..
دستانت را که به من بدهی..
با انگشتانت ذکر دوست داشتن میگویم...
دوستت دارم پـــــدر


آراد و همون پلنگیش







آخرین پست 2 سالگی
